پارک
چند وقت تصمیم داشتم با کالسکه به پارک ببرمت ... آخه پارک دیوار به دیوار خونه ماست ولی من حسابی تنبلی میکردم ... بلاخره دیروز عصر که یاسمن هم پیش ما بود با هم همت کردیم و راهی پارک بغل شدیم..
اولش که گذاشتمت توی کالسکه کلی گریه کردی و لبات و برچیدی و بغض کردی ... بعد که رسیدیم پارک و درخت ها و بچه ها و همه فضا رو دیدی انگار خوشت اومد که راهت می برند و تو هم نظاره میکنی ... خلاصه چند تا دور که زدیم و شما کلی دید زدی و یاسمن هم کلی از سواری دادن تو لذت برد خیلی راحت به خواب رفتی .. اونقدر خوابت عمیق بود که وقتی خونه رسیدیم و روی تخت گذاشتمت بازم به خوابت ادامه دادی ..

بعد کلی گریه و بغض کردن تازه تصمیم گرفتی و بیرون نگاه کنی 

خیلی جدی فضای پارک و برانداز میکردی الهی فدات شم که اینقدر برات عجیب بود

همش متعجب بودی و جدی !

در آخر هم خوابت گرفته بود هوا هم خنک شده بود ..
در این عصر قشنگ شما سه ماه و 14 روزه بودی ..قربون شما گل پسر برم که همه چیز با تو برام پر از هیجانه ..دوست دارم مرد کوچولوی مامان


پارک
